وبلاگِ تخصــــصیِ المپیاد فیزیک

وبلاگِ تخصــــصیِ المپیاد فیزیک

اینجا وبلاگِ المپیادِ فیزیکِ که به درخواست دانش آموزای عزیزم ایجاد شده. برای مشاهده ی سایت اصلی(تکمیل نشده) میتونید از دامنه ی iopm.ir استفاده کنید.

۶ مطلب توسط «سجاد خدادادیان» ثبت شده است

سلام بچه ها.

من امسال هم مثل پارسال در کمیته علمی مسابقات دانش آموزی شریف حضور دارم.

به همین دلیل هم به نظرم رسید به خاطر این که این جا وبلاگ تخصصی المپیاد فیزیکه، اونایی که توی مسابقات دانش آموزی شرکت کردن نظرشون رو به صورت عمومی یا خصوصی (اگر لازمه) به سوالات و نحوه برگزاری بدن. این می تونه یه فیدبک خیلی خوب باشه تا هم امسال توی مرحله های بعدی آزمون و هم برای سالای بعد، آزمون بهتری را برگزار کنیم.

موفق تر باشید!!

  • سجاد خدادادیان

ایام شهادت حضرت امام حسین (ع) را تسلیت عرض می کنیم.

باشد که همه ی ما ادامه دهنده ی راه آن بزرگ مرد تاریخ باشیم...

قدسیان آسمانی سوختند                                   چشم بر مولای محشر دوختند.....

  • سجاد خدادادیان

فک کردم خوندن این داستان که احتمالا یه سری هاتون دیدینش بد نباشه:

روزی روزگاری در جنگلی زیبا، خرگوش مغروری زندگی می کرد که مشهور به سریع دویدن بود.
همین، باعث شده بود که خرگوش به خودش مغرور شود و دائم لاک پشت را به خاطر کند راه رفتنش مسخره کند.
یک روز لاک پشت که از حرفها و حرکات خرگوش عصبانی بود به او گفت: « خرگوش جان! همه می دانند که تو سریع هستی ولی چه فکر کرده ای؟ تو با تمام قدرتت باز هم قابل شکست هستی ! »
خرگوش به حالت تمسخر شروع به آه و ناله کرد و گفت: « وای شکست؟ مسابقه با کی؟ مطمئناً با تو نباید باشد؟ هیچ کس در دنیا وجود ندارد که بتواند با من مقابله کند، خودت که می دانی من سریع ترین هستم. »
لاک پشت از لافهای بیهوده خرگوش عصبانی بود، به همین خاطر با او قرار مسابقه ای را گذاشت.
در روز مسابقه هر دو،‌ در خط شروع قرار گذاشتند.
وقتی مسابقه شروع شد، خرگوش خمیازه ای کشید و خواب آلود بود ، لاک پشت هم با زحمت زیاد راه را در پیش گرفت.
وقتی که خرگوش دید رقیبش چطور به آرامی راهپیمایی می کند با خود گفت: ( کمی می خوابم و بعد بلند می شوم) و به سرعت خوابش برد.
بعد از اینکه از خواب بیدار شد به دنبال لاک پشت راه افتاد و دید که او مسیر زیادی را طی نکرده است، تصمیم گرفت که صبحانه مفصلی بخورد.
در همان نزدیکی ، مزرعه کلم دید و آنجا رفت تا کمی کلم بخورد، شروع به خوردن کرد و چون زیاده روی کرد و آفتاب هم به شدت می تابید باز خوابش گرفت، تصمیم گرفت چرت کوچکی بزند و با خود گفت: ( قبل از اینکه با سرعت بی نظیرم از خط پایان رد شوم و برنده شوم کمی می خوابم. )
خرگوش در حالیکه چهره لاک پشت را به هنگام بازنده شدن مجسم می کرد به خواب عمیقی فرو رفت.
خورشید کم کم غروب می کرد و لاک پشت با زحمت به سمت خط پایان پیش می رفت و فقط 100 متر با آن فاصله داشت که در آن لحظه خرگوش با جستی از خواب پرید.
باز هم به حالت مسخره و توهین لاک پشت را نگاه کرد ولی دید که تنها چند متر با خط پایان فاصله دارد، بعد شروع به جست و خیز کرد و آنقدر دوید که زبانش از دهانش بیرون زد و شروع به نفس نفس زدن کرد.
برای خرگوش مغرور دیگر دیر شده بود. لاک پشت به آرامی از خط پایان گذشت و او را شکست داد.
خرگوش هم با خستگی بیهوده، ناراحتی و پشیمانی به خط پایان رسید و کنار لاک پشت به زمین افتاد و لاک پشت در حالیکه به آرامی به چهره او لبخند می زد می گفت:
« به آرامی و پیوسته، هر کاری را بهتر می شود انجام داد. »

پ.ن1: آدم هیچ وقت و در هیچ شرایطی نباید به خودش مغرور بشه. غرور همیشه باعث جلوگیری از موفقیت میشه.

پ.ن2: آهای آدمایی که فک می کنید شبیه خرگوشه هستین: اگه بشینید همیشه لاک پشت هایی هستن که ازتون جلو می زنن.

پ.ن3: آهای آدمایی که فک می کنید شبیه لاک پشته هستین: همیشه خرگوش هایی هستن که خوابیدن.

"موفقیت همیشه به خاطر تلاش بیش از حد نیست، خیلی وقت ها صرفا با تلاش آهسته ولی پیوسته می توان به موفقیت رسید. چرا که در راه موفقیت بسیاری کنار می کشند."

مسابقه

  • سجاد خدادادیان

با سلام به همه مخصوصا بچه های حلی 1!

می خواستم به عرضتون برسونم که فردا به علت طولانی شدن روند تصحیح برگه های دوره 40 نفر کلاس ندارید. پا نشید بیاید مدرسه.

  • سجاد خدادادیان

این یکی از شعر های مورد علاقه منه. کلی درس توشه. به نظرم به یک بار خوندنش خیلی می ارزه.

گــشت غمنــاک دل و جــان عقاب          چــــو ازو دور شــــد ایّــــام شبــاب

دیـــد کــش دور به انجــــام رسیـد          آفتــــــابـش به لـب بــــام رسـیـــد

بــــایـــد از هستـــی دل بــرگیـــرد          ره ســــوی کشــور دیگـــر گـیـــــرد

خواست تــا چـــاره‌ی نــاچــــار کند          دارویــــی جــویـــــد و در کـــار کنـــد

صبحــگاهــی ز پــی چــــاره‌ی کــار          گـــشت بــر بــاد سبک سیــر سوار

گله کاهنـگ چــرا داشت به دشــت          ناگــه از وحشت پر ولــولــه گـــشت

وان شـبــان بیــــم زده، دل نـــگــران          شــــد پـــی بــــره‌ی نــــوزاده دوان

کبــــک در دامـــن خـــاری آویــــخت          مــار پیــچیــد و بـه سـوراخ گــریخت

  • سجاد خدادادیان

جدای از همه ی این حرفایی که این روزا داره در مورد ایرانی بودن مریم میرزاخانی زده میشه، به نظرم مهم ترین درسی که از فیلدز امسال میشه گرفت تلاش خستگی ناپذیر یک نفر برای رسیدن به هدفه. اساسا چیزی که با تلاش به دست نیامده باشه به نظزم ارزشی نداره. به نظرم خوش حالی کردن برای چیزی که بدون زحمت بدست میاد خنده داره! خانم میرزاخانی به شهادت بسیاری از افراد نزدیک فردی بسیار پر تلاش است...

  • سجاد خدادادیان